دوشنبه بازار
یک نفر؛با من این حکایت گفت
درزمانهای پیش از این؛ای یار
حاکمی بوده مستبد؛جبّار
حاکمی؛عشق درهم ُ دینار
...........................................
فکر ُ ذکر جناب حاکم بود
این!!که چون میشود ز یک قانون!!
استفاده نمود ُ مردم را
چون گدایان نمود ُخود قارون!!$
............................................
یک شب گرم داغ تابستان
رفت حاکم؛به خواب بعد از شام
آنچه اورا کند؛چنان قارون
توی خوابش؛به او بشد الهام!!
...........................................
چون بشد صبح ُ پاشد از بستر
گفت:((قانون تازه این باشد
هر که در هیکلش؛بُود عیبی
زو ستانید؛درهمی با شدّ))$$
..........................................
روزی از روزها؛یکی گزمه
پیرمرد عصا به دستی دید
سوی آن پیر بینوا رفت ُ
زد سر پیر؛داد ُ با تهدید
.........................................
اینچنین گفت:((چون تو هستی لنگ
طبق قانون تازه یک دِرهم
باید از تو؛به زور؛بستانم))
چهرۀ پیرمرد؛شد دَرهم!!
........................................
اینچنین گفت؛گزمه با آن پیر!!
((ازچه رو؛چهرۀ تو شد دَرهم؟!!
اخم ُ تخم ُ؛گره بر ابروهات
گشت باعث؛دهی دوتا دِرهم!!))
.........................................
گفت اینگونه پیر بیچاره:((
چ ِ چِچِچ ِ چِچِ چِچِ گفتین؟!!))


شد مشخص؛هم او بُود الکن
هم بُود گوش بینوا؛سنگین!!
.........................................
گزمه گفتا:((چهار درهم شد!!))
پیرمرد حرف گزمه چون فهمید!!
شد غضبناک ُ اینچنین فرمود:
تَ تَتَتَ تَتَ تَتَ تهدید!!
.....................................
میکنی من؛مَمن؛مَمن؛منرا؟!!
من نمیدم به تو؛پوپو؛پولی!!))
گفت گزمه:((مگر بُود با تو؟!!
گیرم این پول را؛ز تو زوری!!))

........................................
یقۀ پیرمرد را؛بگرفت
گزمه ُ شد به پا؛یکی دعوا!!
آمد او؛دست گزمه گیرد گاز
کُلَه افتاد؛از سرش امّا!!
........................................
شد مشخص؛کچل بُود آن مرد!!
اینچنین گفت:((پیرمرد!!شد پنج!!

تو بده پنج درهم ُ؛بگریز
خفته ای پیرمرد؛مگر بر گنج؟!!))


......................................
او به سرعت دوید ُ حین فرار
پای چوبین او؛عیان گردید!!
تا بدید گزمه پای چوبینش
ریسه رفت؛قه قهی زد ُ خندید!!
.......................................
گفت:((از جای خود؛نخور تو تکان
که تو حکم دفینه را داری!!))

این حکایت برای تو گفتم
تا دهم پند؛اینچنین؛آری!!
.....................................
بعضی از مردمان؛چنان هستند
طالب کشف عیب ُ ایرادات
که تو گویی؛به او دهند کاپی!!
این بُود؛جزو بدترین عادات!!
.......................................
چون تو هستی به موضع نُقصان
در پی کشف عیب افرادی!!
ور تو باشی به موضع قدرت
کِی ز عیب کسان؛کُنی یادی؟!!
.................................
شعر از بهنام منصوری
$=در این مصراع؛فعل نمودن محذوف است.یعنی چگونه میشود مردم را فقیر
کرد و خودش را مثل قارون کرد
$$=در این مصراع هم باشد اول همان باشد است و باشد دومی رو باید
مشدد تلفظ کرد.یعنی با شدت عمل و تهدید
سلام.این هم از عکسی که قولشو داده بودم.البته با دوربین 2 مگا پیکسل
بهتر از این نمیشد.فقیریم دیگه.



سلام.گفتم به جای عکسی که از ارتفاع 3800 متری گرفته ام؛به جاش
بیام و چون اکثریت قریب به اتفاق بازدید کنندگان وبلاگ من؛خانوم هستند


به همین خاطر تصمیم گرفتم امروز براتون کتاب راز زیبایی رو براتون بذارم.
برید حالشو ببرید.
دیگه لزومی نداره که کتاب بخرید.
از وبلاگ
من؛بیاید مجانی ببرید.


سلام به همه.ممنون که هیچ کدومتون یادم نکردید

اوضاع رو به راهه؟
خوش میگذره؟هیچ کس نپرسید تو این چند روزه کجا بودی.اما من پررو ام.
خودم میگم.
جاتون خالی.هوس کوه پیمایی کردم.رفتم کوه.اون هم چه
کوهی!!سرسره یخی بگیم بهتره.
تصمیم گرفته بودم برم تا پلنگ چال.
اونجا یک پلنگو بکنم چال و برگردم.اما خوب نشد.وسط راه گفتند که کفشهات
یخ شکن نداره.میگفتند:its not safe
این شد که منو از وسط راه برگردوندن.
منم که جاتون واقعأ خالی نبود.ده قدم میرفتم بالا یا پایین؛از ناحیۀ
دستی که دچار آرتروزه زمین میخوردم.دو دقیقه پایین میومدم؛ده دقیقه
مثل شیر؛نعره میزدم.
کار به جایی رسیده بود که یکی از کوهنوردها
بهم گفت:اینقدر داد نزن.الآنه که با داد تو بهمن بیاد.

خلاصه.
من هم که دیدم اوضاع اصلأ بر وفق مراد نیست؛نشستم رو برفها و
سر خوردم و اومدم پایین.
یاد یکی از اشعارم افتادم.همونی که در مورد
سیلی خوردن قاضی بود!!همون بیتی که گفته بودم:نشیمنگاه من؛
گردیده بی حس
من هم دقیقأ همین اتفاق برام افتاد.زیر برفها
سنگهای نوک تیز بیرون زده بودند.نتیجه اش هم کاملأ ملموسه که
چرا تا الآن نیومدم برای آپیدیت وبلاگم.

البته وقتی
در ارتفاع 3800 متری بودم؛تمام دوستان عزیزمو یاد کردم.و برای
سلامتی و بهبود بانوی عزیزمون هم دست به دعا شدم.یک عکس
خیلی قشنگ هم گرفتم.با اون دوربین 2 مگاپیکسل بی کیفیت
گوشیم.
شاید پست بعدیم اون عکسو گذاشتم.فعلأ.کار ندارید با من؟



با توام؛با توام؛با تو عزیزم با تو که خوبی؛مثل فرشته
تو خودت میدونی؛اینو عزیزم که با تو جهنّم؛مثل بهشته
.........................................
وقتیکه تو هستی؛توی دل من مثل خورشید؛پر از نور امیده
ولی وقتیکه تو؛نیستی کنارم بدتر از غروبه؛واسم سپیده
...............................................
وقتیکه تو نیستی؛بهشت شدّاد واسه من نداره؛فرق با جهنّم
وقتیکه تو نیستی؛توی دل من پر غصّه میشه؛میشه پر از غم
........................................
وقتیکه تو هستی؛توی دل من شادیه،رولبم؛همیشه لبخند
وقتیکه:((عزیزم؛دوسِت دارم رُ تو میگی،میشه آب؛توی دلم قند
..........................................
پازل عشق من؛ناقصه بی تو ولی با تو پازل؛بی عیب ُ نقصه
کنارت میکنم؛امنیتو حس ولی وقتی نیستی؛دل پر ترسه
.....................................
خدا رُ هزار بار؛من میکنم شکر که تو رو قرار داد؛بر سر راهم
اگه من رگ باشم؛تو مثل خونی تویی تاج سرم؛من اگه شاهم
.........................................
اگه زنده بودن؛میخواد دلیلی واسه من دلیل ِ؛بودن تو هستی
قلب من میتپه؛فقط به عشقت نمیدم یه تار ِ؛موت ُ به هستی
.........................................
کاریکه تو کردی؛با دل سنگم خلیل الله نکرد؛با با عظمی
حضرت محمّد؛شیکوند چهار بت هبل ُ لات ُ؛منات ُ عزّی
.............................................
منهدم شد؛بت ظاهری امّا بت اصلی؛بت ِ درون ما بود
تو زدی شیکوندی؛بت درونم بت خودبینیمو؛تو کردی نابود
..........................................
آرزو میکنم؛باشی کنارم کنار تو بودن؛میخواد سعادت
آرزو میکنم؛نشی تو بیمار تا نفس میکشم؛باشی سلامت
...............................................
شعر از بهنام منصوری
این ترانۀ من بود.حالا ایراداتی که ازم گرفته رو بخونید.خوشحال میشم شما
جوابشو بدید.
1=نمیدم یه تار ِ؛موتو به هستی یعنی چه؟
2=کنارت میکنم؛امنیتو حس یعنی چه؟
3=بدتر از غروبه؛واسم سپیده یعنی چه؟
4=تومیگی،میشه آب؛توی دلم قند یعنی چه؟
5=میگه؛فرق با جهنم؛باید بشه فرقی با جهنم.و اونوقت هیچ اهمیتی هم
به ایرادی که در خوندن پیدا میشه نمیده.
6=میگه:با تویی در مصراع دوم؛باید بشه با توام؛حالا میخوام بدونم
تویی منظورو بهتر میرسونه و آوای بهتری داره یا توام
7=دل پر ترسه رو میگه باید بکنیش؛دلم پر از ترسه.
8=کاریکه تو کردی با دل سنگم؛میگه این بند وسط شعر عاشقانه چی کار میکنه.
حالا من چیزی نمیگم.میخوام نظرات شما رو فوتو کپی بگیرم و ببرم پیشش.
به نظر شما این بند اینجا و در این شعر چه نقشی به عهده داره و آیا
اگه این بند نباشه؛به شعر و معناش لطمه میخوره یا نه؟!!
9=یک ایراد فوق خنده دار دیگه که گرفته اینه:شما تو بند منهدم شد
بت ظاهری اما؛اثری از پند و اندرز میبینید؟برای من نوشته نصیحت
نکن تو شعر
10=توی بند آخر هم اومده و این اصلاحیاتو برام داده.
10-1آرزو میکنم باشی کنارم؛میگه باید اینجوری بنویسی؛آرزو میکنم؛کنارم باشی!!
10-2میخواد سعادت؛باید بشه سعادت میخواد.بگذریم که توجه نکرده این
مدل نوشتن وزن شنیداری رو خرابش میکنه.
10-3باشی سلامت رو هم گفته که باید بنویسیش سلامت باشی.
11=و گفته:اگه زنده بودن میخواد دلیلی؛باید به صورت اگه زنده بودن
دلیلی میخواد.
12=دور پازل رو خط کشیده و نقش پازل رو تو اون بیت درک نکرده.
حالا خوشحال میشم جوابشو بنویسید تا 4شنبه
برم کپی بگیرم و براش ببرم.جالب اینجاست که استادمون هم گفتش
تو نفهمیدی شعرت ایراد وزنی داره؟من که نفهمیدم.شما فهمیدید؟
این هم فایل صوتی ضمیمه.گوش بدید و نظر بدید.
| Design By : Pars Skin |
