آمارگیر

آمارگیر

قالب وبلاگ


دوشنبه بازار

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

سلام به دوستان عزیز.آخرین شعرمو براتون مینویسم.طبیعتأ تو کتاب در دست چاپم

اثری از این شعر نخواهد بود.اگه اسم قشنگی پیدا کردید براش؛لطفأ منو هم در

جریان بذارید.البته جریانش جوری نباشه که آب منو ببره ها.نیشخندنیشخندنیشخند

 

به آفریقا؛زمانی بود،مردی

که بود آسوده از هر؛رنج ُ دردی

ز خود داشت مزرعه؛با میش ُ گوسفند

زنی داشت مهربان؛با چند فرزند

رضایت از خود ُ از زندگی داشت

ولی یکروز؛وقت خوردن چاشت

شنید او این سخن؛از این ُ از آن:

((نمودند کشف؛یک معدن؛که در آن

بُود سنگی،گرانتر از زر ناب

بُود این یک حقیقت؛نیست در خواب

بگو تا کی،به فکر کاشت،هستی؟

به فکر موسم برداشت،هستی؟

برو آنجا؛که خوشبختی در آنجاست

زتو نشنفتن امّا؛گفتن از ماست))

به گوشش آنقدر خواندند؛آنروز

که حرصش بر قناعت؛گشت پیروز

اگر گردد در حرص ُ طمع،باز

قناعت میکند؛زان خانه،پرواز

حراج کرد ُ فروخت؛ملک ُ زمینش

نمیدانست اجل؛هست در کمینش

گرفت او،دست فرزندان خود را

به همراه زن خود؛رفت از آنجا

سوار قایقی شد؛تا که شاید

برای خود،یکی معدن بیابد

به دریا گشت قایق غرق ُ مُردند

بلی.چوب طمع؛اینگونه خوردند

پس از چندی؛خریدار زمینها

بدید در مزرعه؛یک سنگ زیبا

برفت پیش جواهرساز ُ فرمود:

((درون مزرعه؛در بستر رود

نمودم کشف،من،این سنگ زیبا

که برقش،بد گرفته چشم مارا

بگو نامش چه باشد؟قیمتش چند؟))

جواهر ساز گفت؛اینگونه:((فرزند!!

تو هستی؛آدمی بسیار،خوش شانس

چرا؟چون نام این سنگ؛هست الماس

همان سنگی که زر،هیچ است پیشش!!

هر آنکس داردش؛باز است،نیشش!!!نیشخندنیشخندنیشخند))

پس از چندی،خریدار زمینها

بگشت ُ؛کشف کرد،یک معدن آنجا

که بوده داخلش،دریای الماس

بلی.آن مردک بدبخت ُ بدشانس

به روی گنج؛منزل داشت.امّا

گمان کرد گنج اوست؛آن سوی دریا

طمع کردن؛بُود هم خوب؛هم بد

طمع؛گاهی طناب است؛گاه چون سد

طمع بر نیکورزی؛چون طناب است

طمع بر مهر ورزیدن؛ثواب است

طمع بر مال همسایه؛بُود بد

طمع بر مال ُ ثروت؛هست چون سد

طناب مهر ورزی را؛عزیزان

بگیرید،سفت ُ محکم؛مثل تارزاننیشخندنیشخند

روید بالا از آن؛تا آخرین حد

که گردد محو؛زیر پایتان،سد

................................

شعر از بهنام منصوری

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

سلام بوی بارون عزیز.ممنون ازتون؛به خاطر این کادوی بی نظیر.انصافأ شاهکار

بود.میخواستم خساست به خرج بدم و فقط برای خودم نگهش دارم.اما دیدم اینجور

خساستها به سایز و اندازۀ من نمیخوره.نیشخندنیشخندنیشخنددست به قلمتون هم بی

نظیره.تولدتون کی هست که بیام تلافی کنم؟نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

سلام.امروز تولفد منهو..نیشخندنیشخندنیشخندنمیخوام اونقدر کیک بذارم که مشکل قند خون پیدا

کنید.خیلیهاتون راه درازی رو اومده اید.فعلأ استراحت کنید.نیشخندنیشخند

این ماشین پلیس هم اینجاست که تو وبلاگ من بیچاره زیاد حرکات موزون انجام نشه.

نیشخندنیشخندنیشخند

این هم ماشین آمبولانس که اگه زیاد خوردید و حالتون خراب شد؛کمک باشه.نیشخندنیشخندنیشخند

خوب.اولین مهمونها اومدن.فکر میکنم کیف و کفش دیوونه باشه.نیشخندنیشخندنیشخند

خوش اومدی دیوونه جون.به به.بوی بارون هم اومد.چه کیف و کفش قشنگی.نیشخندنیشخندنیشخند

به به.این هم از بانوی نازنین.خوش اومدی.وای.شما هم که خیلی خوش سلیقه اید.نیشخند

نیشخندنیشخند

خوبه.سایۀ سپید هم اومد.جمعمون جمع شد.ماشاالله همتون خوش سلیقه اید ها.به

قول ندا  که میگفت:چرا که نه؟نیشخندنیشخندنیشخند

خوب.خیلی خوش اومدید قدم رنجه فرمودید.خونه ما محقره.به خاطر شما رفتم و یک

خونۀ جدید خریدم.نیشخندنیشخندنیشخند

یک نسکافه داغ داغ میچسبه الآن.این کیه که چشماش از تو فنجون نگاتون میکنه؟نیشخند

نیشخندنیشخند

حالا که نسکافه تون رو هم خوردید بریم که بفرمایید شام.نیشخندنیشخندنیشخند

با دوبل برگر شروع میکنیم.

من از ماهی متنفرم.اما خوب.یک شب که هزار شب نمیشه.نیشخندنیشخندنیشخند

در عین حال؛عاشق الویه ام.

من عادت بدی که دارم اینه که هیچ وقت دستم به کم نمیره.نیشخندنیشخندنیشخند

کباب برگ مخصوص.نوش جان.نیشخندنیشخند

غذای زمان خدمت آقایان؛قرمه سبزی.نیشخندنیشخند

برای امسال بسه.غذا هم به قدر کافی سفارش داده شده.بخورید و بیاشامید.اما اسراف

نکنید.لبخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

سلام به دوستان عزیز.خوب هستید؟امروز میخوام طبق قولی که به بعضی از دوستان داده بودم؛حکمت مرگ رو شرح بدم.یکی از القابی که ما؛به خدا نسبت داده ایم؛بی نیاز مطلق است.و تمام مخلوقات خدا از این قاعده مستثنا هستند.یعنی اگر آب نباشد؛یا غذا نباشد؛یا هوا نباشد؛یا پوشاک نباشد؛ما میمیریم.یک لحظه شبیه سخنرانی آخوندها شد.نیشخندنیشخندبگذریم.ولی خدا به هیچ چیزی احتیاج ندارد.ما ممکنه که با ریاضت کشیدن کاری کنیم که بشیم مثل مرتاضهای هندی و تنها با یک عدد بادام یا خرما زندگی کنیم.اما به هر حال؛باز هم محتاج به هوا و اون یک دونه بادام روزانه هستیم.محتاج به آب هستیم.ما اگر هم مادام العمر زنده بمانیم؛چه میشویم؟نیازمند مطلق.ملک مرگ؛وظیفۀ تغییر رو داره.ما با مرگ؛تغییر شکل میدهیم.ما در این دنیا با کلی غل و زنجیر به این دنیا متصل شده ایم.زن؛بچه؛خونه؛ماشین؛دوست؛عشق و کلأ هر چیز دیگه که فکرش رو بکنید.و این غل و زنجیرها باعث میشه که ما به این زندگی چنگ بزنیم؛و همین مسائل؛مانع از تعالی روح انسان میشود.بعد از مردن؛بسیاری از این غل و زنجیرها باز میشوند.ما در دنیای پس از مرگ؛میشویم کالبد ذهنی.نام دنیای بعد از مرگ؛دنیای لا مکانیست.یعنی دیگه دربند جسم نیستیم.دیگه بیماری سراغمون نمیاد.بعد از مرگ در دنیای لامکانی؛وارد دنیای لا مکانی و لازمانی مشویم.یعنی علاوه بر اینکه از قید جسم راحت میشویم؛از شر زمان هم راحت میشویم.نیشخندنیشخندبعد از اون وارد برهه ای میشیم که بهش میگن یوم المجادله.که در اون روز بنا به رحمانیت خدا؛ما اول خدا رو محاکمه میکنیم.دائمأ خدا رو زیر سوال میبریم.اما بعد از اون نوبت به خدا میرسه که با استدلالهاش؛مردمو قانع میکنه و بعد از اون؛نوبت به دوزخ میرسه.تمام پیامبران هم وارد دوزخ میشوند.و هیچ استثنایی هم نیست.ولی اونها به علت گناه کمتر داشتن؛کمتر عذاب میبینند.و خدا خودش ما رو در دوزخ هدایت میکنه.بعد از اینکه مرحلۀ دوزخ تموم میشه خدا بخشندگی خودش رو به رخ میکشه.نیشخندچجوری؟با دادن قدرت خدایی به مردم.اونوقته که اون سوال معروف رو میپرسه.الست بربکم؟آیا من خدای شما هستم؟و چون انسان به مقام و قدرت خدایی میرسه؛99/99درصدشون میگن نه.نتیجه این میشه که دوباره وارد این  زمین میشن و مجددأ این چرخه رو که در عرفان به چرخۀ انا لله و انا الیه راجعون معروفه رو طی میکنن.یک مسئلۀ دیگه اینه که اگر مسئلۀ عاشق و معشوقی رو در نظر بگیریم؛خدا عاشق است و بنده؛معشوق.و این خداست که مشتاق دیدار بنده اش است.نه بنده مشتاق دیدار خدا.اینکه میبینید یک نفر زودتر دنیای فانی رو وداع میکنه به خاطر اینه که خدا برای دیدنش لحظه شماری میکنه.امیدوارم تونسته باشم که تا حدود کمی هم که شده؛ذهنیت ترسناک بودن مرگ و ناعادلانه بودن مرگها را از بین ببرم.در پناه قادر متعال.در بیارید دو تا بال.نیشخندنیشخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

تو را قدر؛اگر کس نداند؛چه غم؟

شب قدر را؛می ندانند؛هم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۸ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۳ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط بهنام منصوری نظرات ()

Design By : Pars Skin