سلام.این پست هم به درخواست دیوونه

سلام.بنا به درخواست دیوونه امروز میخوام براتون از عرفان حلقه بگم.

ایرادات زیادی به این عرفان وارد شده که حلقه ها وجود ندارند و همه

تلقین هستند ووو.اما منی که سه ترم افتخار حضور در این کلاسها رو

داشته ام میدونم که تمام اینها فقط برای خراب کردن این گروه هست.

من البته سربسته برای بعضیها هم روباز شرح داده بودم.نیشخنداما برای

دوستانی که تازه هستند میخوام یک توضیحی در مورد اتفاقاتی که

در این کلاسها میفته بدم.تمام اینها تجربۀ شخصی خودمه.خواهر

بزرگترم بی اعصاب بی اعصاب بود.همش سر دخترش که دو سه سال

داشت داد میزد.همیشه هم با این اخلاق خواهرم مشکل داشتیم.

تا اینکه یکدفعه دیدیم اخلاقش پشت ُ رو شد.نیشخندنیشخندتو کف شنیدن

یک صدای بلند از ایشون موندیم.با شوهرش مشکل داشت و کم

مونده بود کار به جدایی بکشه که اون هم بالکل از بین رفت.من خودم

کسی بودم که قبل از وارد شدن به این سیستم  دارای ناراحتی روحی

از نوع فوق حادش بودم.هرکی میگفت خدا میخواستم ناکارش کنم.

انواع و اقسام استدلالات نادرستی که بهش رسیده بودم روحمو

آزار میداد.وقتی دیدم خواهرم بدون قرص و دکتر اینجوری خوب شده

ازش پرسیدم و اون هم در مورد این کلاسها بهم توضیح داد.من هم

همون لحظۀ اول فهمیدم که میتونم به تمام سوالات بی جوابم جواب

بدم.به همین خاطر وارد این حلقه شدم.از همون اول مشکل ترس

از ارتباط و از اینجور مسائل سراغم اومد.جلسۀ اول بدون عینک

رفته بودم.بهمون گفتن اگه ما ارتباط دادیم و اتفاقی نیفتاد نگران

نباشید.چون به زودی اتفاقات براتون شروع میشه.اون موقع من

از درخت گردو افتاده بودم و مهره های کمرم ترک خورده بود.بعد

ارتباط اسکن کیهانی رو بهمون داد.گفت شما چشمهاتونو میبندید

و من ارتباط میدم.به هیچ چیزی فکر نکنید.فقط شاهد باشید و با

خودتون صادق باشید.من که چشمهامو بستم به محض ارتباط دادن

پلک من با سرعت سرسام آوری شروع به پریدن کرد.جوری که تا حالا

اینجوریشو تجربه نکرده بودم.بعد از من که پرسید و من گفتم این تجربه

رو داشته ام ازم در مورد عینکی بودن پرسید و من گفتم بله.اون هم

گفت که اسکن اول از همه روی چشمت انجام شده.و باید بگم با

ارتباطاتی که گرفتم الآن نمرۀ چشمهام کمتر شده.این از یک.بعد در

مورد بیماری روحی من توضیحاتی داده شد و اینکه این مشکلات به

چه علت شیوع پیدا میکنند.نمودارهای مختلفی برامون رسم کردند

که میگفت بعضی از بیماریها با یکبار ارتباط خوب یشن.بعضیها

با یک ماه.بعضیها دورۀ رفت ُ برگشتی دارن که بیماری روحی من جزو

آخرین نمودار بود.منتها جالبیش اینه که دوره داره.مثلأ دو سال خوبی

یکدفعه برمیگرده.با شدت بیشتر و دورۀ کمتر.باز دوباره یک سال

خوبی و باز برگشت شدیدتر.بار یعدی شش ماه.به همین ترتیب

زمان کمتر و شدت بیشتر تا اینکه به طور کامل از بین بره.یکی از حلقه

هایی که بهمون دادند رو نباید اسم ببرم.اما تو ترم دومه.و استاد

نور چراغها رو کم میکنه و بعد تغییر چهره های فراوونی رو میبینیم.

من که تا دو هفته سردرد داشتم.آخرش با کمک ارتباط خوب شدم.

میدونید چیه؟بعضی از سوالات هست که هیچ جوابی نمیتونه

قانعتون کنه.جوابهای دیگران رو قبول میکنید.اما قانعتون نمیکنه.

اما همین عرفان حلقه که اینقدر ازش بد میگن منو از مرز کفر مطلق

خیلی زیاد دور کرد.قبلش کافر به تمام معنا بودم.سوالات بی جوابی

که داشتم یکیش این بود که میگفتم حضرت محمد یک آدم روانی بوده.

وقتی هم از من میپرسیدند چرا؟ میگفتم چون میگن زمانی که جبرئیل

به پیامبر نازل میشده تمام بدنش به لرزه می افتاده و مجبور بودند

چند تا پتو بندازن روش تا حالش بهتر بشه.مگه نمیگن جبرئیل

فرشته است و فرشته ها هم صدای زیبا دارن.پس چطور میشه کسی

صدای زیبا بشنوه و بدنش به لرزه بیفته؟یک سوال دیگه که داشتم

این بود که چرا امامها هرکسی رو شفا نمدن؟اینهمه آدم میان و به

امامها دخیل میبندند.اما شفا نمیگیرن.این از رحمانیت خدا به دوره.

وقتی به ما حلقۀ خواب اعلام کردند.گقتند هر سوالی که داری قبل

از خواب بپرس و حلقه رو اعلام کن.جوابشو به زودی میگیری.من هم

قبل از خواب همین دو سوالو کردم و گفتم:ای خدا.اگه هنوز منو به

عنوان یک بندۀ ناچیز قبول داری خواهشأ این دو سوالمو جواب بده.

اگر هم از من قطع امید کرده ای که اون حسابش جداست.چشمتون

روز بد نبینه.ساعت پنج صبح با یک لرز فوق شدید از خواب بلند شدم.

در حالی که یک صدای بینهایت زیبا توی سرم میپیچید و یک دوبیتی

رو مدام تکرار میکرد.صدا به حدی زیبا بود که آرزوم اینه که موقع مرگم

باز هم اون صدا رو بشنوم.تمام تنم میلرزید.بدون دندون به هم خوردن.

نفسم بالا نمیومد.درست مثل لحظۀ مردن بود.سه تا پتو کشیدم

رو خودم تا اینکه اون صدا قطع شد و حال من هم سرجاش برگشت.

جواب سوال اولمو گرفتم و قبول کردم که حضرت محمد بیماری روحی

روانی نداشته.و اون دو بیتی که بدون کوچکترین تغییری تو ذهنم حک

شد جواب سوال ضریح امامها و عدم شفاگرفتن خیلیها رو بهم داد.

این هم اون دو بیت

یک از هزار انسان

 

یابد شفای کامل

 

زیرا که ام من یجیب

 

او را شدست؛شامل

.............................................

و بعد تحقیقات من در مورد ام من یجیب نشون داد که اینهایی که

میان و دخیل میبندن؛هنوز به یک عامل دنیوی وابسته هستند.

مثلأ هی میگن حالا فلان دکتر.بیسال دکتر.فقط باید از صمیم قلب

از خدا بخوای.فقط از خدا.نباید به دکتر و دوا دل ببندی.باید به

خالق اصلی خودت رجوع کنی.همونی که تو خیلی از مواقع زندگیت

از یادش بردی.در ضمن.دیوونۀ عزیز.شما دیگه از امروز نباید سردرد

میگرنی داشته باشی.خیلی مخلصیم.البته این فقط یک قسمت

خیلی کوچیکه از این قضایایی که اونجا اتفاق می افته.در مورد شهریه

هم حرف میزنن.اینکه اگه کلاس عرفانیه چرا باید پول بگیرن.جوابش

اینه که هر چیزی که مجانی باشه بعد یک مدت دل طرفو میزنه.

شما وقتی پول میدی خودتو ملزم میکنی که حتمأ بری و از این

محیط استفاده کنی.مثل دانشگاه.اگه بری دانشگاه و پولی ندی

بعد از یک مدتی که به مشکل خوردی ولش میکنی و میری.اما

اگه بابتش پول بدی تا تهشو میری و قدرشو میدونی.

بهنام منصوری ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٠