دوشنبه بازار
قدیمها سر سفرۀ عقد؛به عروس و داماد؛سکۀ طلا میدادیم.بعد شد نیم سکّه
حالا شده ربع سکّه.همینجوری بخواد پیش بره؛باید از این به بعد سر سفرۀ
عقد؛به عروس داماد؛فقط بگیم:((آفرین!!آفرین!!مرحبا!!مرحبا!!))


مناجات یک بنده خدا:
خدایا.ما رو به خاطر خوردن یک سیب از بهشت انداختی بیرون.
به خاطر خوردن آب انگور میندازیمون جهنم.خدایا!!با میوه ها مشکلی داری؟



تو آینه دارم خودمو نگاه میکنم.به بابام میگم:((بابا!!تیغ ریش تراشی داری؟!!))
میگه:((نه.بپر از علی سوپری یک دونه بخر.دو تا دوغ و نوشابه وماست هم
بخر؛سر راهت یک سر هم بزن به میوه فروشی؛دو کیلو موز و سیب و
آناناس بخر؛یک سری هم به کبابی بزن؛چون عمّت اینا دارن میان؛
بیست سیخ هم کباب بخر.

))
همونطوری که دارم به آینه نگاه میکنم میگم:((حالا که خوب دقت
میکنم؛میبینم که ته ریش به صورتم خیلی میاد.


١=
٢=
٣=
۴=
۵=
۶=
٧=دیگه هفتی نداره که.دنبال چی میگردید؟


آگاتا کریستی؛خالق برجسته ترین و دلهره آورترین
داستانهای جنایی جهان؛خالق کاراگاهان بی نظیری
مانند هرکول پوارو و جین مارپل و پارکرپاین؛
نویسندۀ تنها داستان پلیسی جهان،که هیچ کاراگاهی
در اون،وجود نداره.در یک داستان کوتاه پلیسی
که برجسته ترین کاراگاه جهان؛بعد از شرلوک هولمز
یعنی پوارو،کاراگاه اصلیشه؛به نام زنبق زرد.
دعوای خانوادگی رو به ظریفترین شکل ممکن
و به این صورت؛تشریح میکنه.پوارو از دوستش
میپرسه:((مثل اینکه با زنت؛دعوات شده))و اون
هم میگه:((بله.در اصل از هر هزار کلمه ای که
بین ما رد و بدل میشه؛٩٩۵کلمه؛مال اونه،۵کلمه
هم مال منه.سهم کلمات من؛اینها هستند.عزیزم؛
اجازه بده،توضیح بدهم.و بعد دوباره ٩٩۵کلمۀ
بعدی رو همسرم شروع میکنه و اجازۀ توضیح
رو به من بدبخت نمیده.))


خوش به حال کچلان.چون غم سفید شدن موهایشان را
نمیخورند.
این را به مناسبت دیدن اولین تار موی سفیدم نوشتم.
پیر شدیم و رفت.
ملا میخواست سوار خری بشود،اما نمیتوانست
آخر سر گفت:((جوانی کجایی،که یادت به خیر))
بعد دور و برش را نگاهی کرد و وقتی دید کسی
نیست؛گفت:((خودمانیم.جوان هم که بودیم
هیچ پُخی نبودیم))


میگویند،ملا نصرالدین؛مشغول خوردن غذا بود که یک سوار
سر و کلّه اش پیدا شد.ملا او را به ناهار دعوت کرد.مرد از
اسب به زیر آمد و گفت:((افسار اسبم رو به کجا ببندم؟))
ملا که فکر نمیکرد مرد مسافر دعوت او را جدی بگیرد
گفت:((به سر زبان بنده))


| Design By : Pars Skin |
