دوشنبه بازار
دیروز میگفتم :
مشقهایم را خط بزن … مرا مزن
روی تخته خط بکش … گوشم را مکش
مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن
هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر
اما کنون ..
مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
امّا مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان
ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم
اما
پدرم همیشه پادشاه من خواهد ماند!
جملۀ بسیار زیبایی که روی وال فیس بوکم نگاشته شد.
فیلسوفی نحیف و لاغر را به بردگی فروختند.صاحبش از او پرسید:((تو به درد
چه کاری میخوری؟!!))گفت:((به درد آزادی!!))


بازرگانی زنی خوش صورت زهره نام داشت. عزم سفری کرد.
از بهر او جامه ای سفید بدوخت و کاسه ای نیل به خادم داد، که
هرگاه از این زن حرکتی ناشایست دروجود آید، یک انگشت نیل بر
جامه ی او زند، تا چون باز آیم، اگر تو حاضر نباشی، مرا حال
معلوم شود.پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که:
چیزی نکند زهره که ننگی باشد؟!! بر جامه ی او زنیل؛رنگی باشد؟!!
خادم باز نوشت که:
گر ز آمدن خواجه درنگی باشد چون باز آید؛زهره،پلنگی باشد


که البته اگه میسرود: وقت بازآمدنش؛زهره،پلنگی باشد قشنگتر میشد.
نه غلام؟


سه جادوگر به سه تا ساعت سواچ نگاه میکنند؛ اگر گفتید کدام جادوگر به
کدام ساعت نگاه میکند؟
میدونم الآن دارید به چی فکر میکنید.حتمأ میگید این خوب مثلأ چیه؟
سه تا جادوگر دارن به سه تا ساعت سواچ نگاه میکنند.خوب میخواستند
نگاه نکنند

اما نکتۀ جالبش تو ترجمۀ انگلیسیش مشخص میشه.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
Three witches watch three Swatch watches.
Which witch watch which Swatch watch
ملت ما ملتیست که وقتی توی خیابون زل زل نگات میکنن
نمیتونی تشخیص بدی خوشگلی یا احیانا زیپت بازه!
سلام.غیبت خوردن حال زیادی داره.
نمیدونم چهار شنبه سوری اونجایی که
شما هستید چه شکلی بود.اما ما که میگفتیم امسال فردیس؛منهدم میشه
نتیجه اش شد این که بی بخارترین چهار شنبه سوری سال رو داشتیم


من که اصلأ خوشم نیومد.اما خوب.دیشب یک خبر خیلی خوشحال کننده
به دستم رسید.و اون هم چاپ کتاب دوست بسیار عزیزم؛آقای اسدی بود.
دیروز اعصابم پاک به هم ریخته بود.پا شدم رفتم شب شعر؛باز هم اعصابم
خراب بود.چند تا شعر خوندن.باز هم اعصابم خراب بود.

اما یکدفعه
آقای بیگ؛گردانندۀ جلسه در مورد چاپ کتاب ایشون صحبت کرد.یکدفعه
اعصاب خراب من؛درست شد.
اینقدر خوشحال شدم که حد و حساب
نداشت.درست مثل اینکه کتاب خود من چاپ شده.آقای اسدی؛یا بهتر
بگم؛محمد رضا(صالح)اسدی؛یکی از بهترین مضمون یابهاییه که تا حالا
شناختمش.البته مجید صالحی عزیزمون هم هست که یکی از برجسته
ترین ترانه سراهاییه که تا حالا دیده ام و ترانه هاشونو شنیده ام.باز هم
اگه بخوام از نخبه های اون جلسه بگم؛ترانه سراییه که زیاد نمیاد.اما وقتی
میاد من شدیدأ مشتاقم ترانه اش رو گوش کنم.آقای پیام پولاد.که دیروز
شاهکار کرد با ترانه اش.از سپید گوهای حرفه ای انجمن هم که بخوام بگم
با یکیش که آشنا شدید.خانوم محدثه خادملو.یکی دیگه هم هست به نام
آقای پاکزاد اجرایی.که حقیقتأ شاهکاره.دو نمونه کوچیک از اشعارش رو
برای پست بعدی میذارم.یک دختر خانوم جوون هم میاد اونجا.به اسم سناء.
اولین باری که اومد شعر خوند موقع معرفیش گفت:سلام.منم سنام
یک جناس تام بسیار زیبا که همه رو غافلگیر کرد.
این سنا خانوم؛به
سبک مریم حیدر زاده میخونه.اولین شعرش اصلأ چنگی به دل نمیزد.اما
ماشاالله روز به روز داره پیشرفت میکنه و شعرهاش مستحکم تر و زیباتر
میشه.بعضی وقتها مضمونهایی رو تو شعراش به کار میبره که به جرأت
میتونم بگم کمتر شاعری به سمت این مضمونها میره.براش آرزوی
موفقیت میکنم.مطمئنأ یکی از شاعرهای مطرح آیندۀ ایران خواهند شد.
چون بیشتر شاعرها جوانند.به همین خاطر جای پیشرفت زیاد دارند.
همه که مثل من نیستند؛پیر پاتال.

در آخر؛یکی از
اشعار زیبای اسدی عزیز رو میذارم.از کتابش با نام
دو سال و دو ماه؛حبس ابد.
آبی ترین دریا
کورم؛بگو آبی ترین دریا چه شکلیست؟
مجنون شدم؛حالا بگو لیلا چه شکلیست؟!!
پایم شکسته؛نردبامی هم ندارم
پس لااقل تعریف کن؛بالا چه شکلیست؟!!
سارا!!دلم هرگز نمیخواهد بدانم
وقتی نباشی؛چهرۀ دنیا چه شکلیست!!
پای خدا را هم؛به این بازی کشاندی!!
حالا بگو؛عشق خدا آیا چه شکلیست؟!!
دست کمم میگیری ُ؛دست مرا کم!!!
آزار یک عاشق؛به جز اینها چه شکلیست؟!!
آرایشش هرشب عوض خواهد شد ُ من
دارم مجسم میکنم؛فردا چه شکلیست!!
خیلی هوس کردم که با چشمم ببینم
تهدیدهایت؛لحظۀ اجرا چه شکلیست!!
چشمت که باشد؛قهوه دیگر لازمم نیست!!
در فال چشمت؛سرنوشت ما چه شکلیست؟!!
من را تماشا کن که تا شاید بفهمی
یک شاعر آوارۀ تنها چه شکلیست!!
سلام.گفتم به جای عکسی که از ارتفاع 3800 متری گرفته ام؛به جاش
بیام و چون اکثریت قریب به اتفاق بازدید کنندگان وبلاگ من؛خانوم هستند


به همین خاطر تصمیم گرفتم امروز براتون کتاب راز زیبایی رو براتون بذارم.
برید حالشو ببرید.
دیگه لزومی نداره که کتاب بخرید.
از وبلاگ
من؛بیاید مجانی ببرید.


سلام به همه.ممنون که هیچ کدومتون یادم نکردید

اوضاع رو به راهه؟
خوش میگذره؟هیچ کس نپرسید تو این چند روزه کجا بودی.اما من پررو ام.
خودم میگم.
جاتون خالی.هوس کوه پیمایی کردم.رفتم کوه.اون هم چه
کوهی!!سرسره یخی بگیم بهتره.
تصمیم گرفته بودم برم تا پلنگ چال.
اونجا یک پلنگو بکنم چال و برگردم.اما خوب نشد.وسط راه گفتند که کفشهات
یخ شکن نداره.میگفتند:its not safe
این شد که منو از وسط راه برگردوندن.
منم که جاتون واقعأ خالی نبود.ده قدم میرفتم بالا یا پایین؛از ناحیۀ
دستی که دچار آرتروزه زمین میخوردم.دو دقیقه پایین میومدم؛ده دقیقه
مثل شیر؛نعره میزدم.
کار به جایی رسیده بود که یکی از کوهنوردها
بهم گفت:اینقدر داد نزن.الآنه که با داد تو بهمن بیاد.

خلاصه.
من هم که دیدم اوضاع اصلأ بر وفق مراد نیست؛نشستم رو برفها و
سر خوردم و اومدم پایین.
یاد یکی از اشعارم افتادم.همونی که در مورد
سیلی خوردن قاضی بود!!همون بیتی که گفته بودم:نشیمنگاه من؛
گردیده بی حس
من هم دقیقأ همین اتفاق برام افتاد.زیر برفها
سنگهای نوک تیز بیرون زده بودند.نتیجه اش هم کاملأ ملموسه که
چرا تا الآن نیومدم برای آپیدیت وبلاگم.

البته وقتی
در ارتفاع 3800 متری بودم؛تمام دوستان عزیزمو یاد کردم.و برای
سلامتی و بهبود بانوی عزیزمون هم دست به دعا شدم.یک عکس
خیلی قشنگ هم گرفتم.با اون دوربین 2 مگاپیکسل بی کیفیت
گوشیم.
شاید پست بعدیم اون عکسو گذاشتم.فعلأ.کار ندارید با من؟



شاه عباس صفوی؛از وزیرش پرسید:((امسال وضع معیشتی مردم چگونه است؟))
وزیرش گفت؛((قربانتان گردم.به لطف درایت شما؛وضع اقتصادی مردم به حدی
خوب است که امسال تمام پینه دوزان؛به سفر حج رفتند!!))شاه عبّاس غضب
کرد و با عصبانیت سر وزیرش داد زد و گفت:((تو عجب آدمی هستی!!اگر
وضع معیشتی مردم خوب بود که باید به جای پینه دوزان؛تمام کفّاشان به
سفر حج میرفتند.چون مردم پول خرید کفش نو ندارند؛به همین خاطر هی
به کفششان پشت سر هم وصله میزنند.به همین خاطر است که اوضاع
پینه دوزان خوب شده.سریع تحقیق کن و ببین که ایراد کار کجا بوده؛تا ما
آنرا اصلاح کنیم.))!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام.یک مطلب که شاید کمتر کسی بدونه.تنها جنگی که کشته نداشت
و کوتاه ترین جنگ جهان شناخته شده؛جنگی بوده که در سال 1896 و بین
انگلستان و زانزیبار شکل گرفت که تنها 38 دقیقه طول کشید.


جهت آگاهی دوستانی که شاید ندونند زانزیبار کجاست؛باید بگم
زانزیبار؛یکی از جزایر زیبای آفریقای جنوبیست که داری سواحل بسیار
رمانتیک و زیباییست.برای ماه عسل رویایی مناسبه.








سلام.این معما؛فقط برای دیوونه ها نیست.

مخلص دیوونه هم هستیم.
هر کی بتونه جواب بده جایزه داره.خواهشأ خصوصیش کنید.البته جوابو.
معما:چگونه میشود خطی که روی تخته سیاه کشیده شده؛بدون استفاده از
دست و یا تخته پاک کن کوتاه ترش کرد؟
من دارم میرم وزارت ارشاد.اگه منو ندیدید حلالم کنید.


پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.
ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100
Q1. In which battle did Napoleon die?
* his last battle
درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در آخرین جنگش
Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
* at the bottom of the page
اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضا شد؟
در پایین صفحه
Q3. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
*Concrete floors are very hard to crack.
چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد
Q4. What is the main reason for divorce?
* marriage
علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج
Q5. What is the main reason for failure?
* exams
علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات
Q6. What can you never eat for breakfast?
* Lunch & dinner
چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام
Q7. What looks like half an apple?
* The other half
چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب
Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become?
* it will simply become wet
اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد
Q9. How can a man go eight days without sleeping ?
* No problem, he sleeps at night.
یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست شبها می خوابد
Q10. How can you lift an elephant with one hand?
* You will never find an elephant that has only one hand..
چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد
Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apple
and three oranges in other hand, what would you have ?
* Very large hands
اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ
Q12. If it took eight men ten hours to build a wall, how long would it take four men to build it?
* No time at all, the wall is already built.
اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر آن را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده
سلام.وزارت ارشاد ما را مورد نوازش قرار داد.

کتابم رد شد.
وای که چه بد شد.

من که نفهمیدم چرا.ناشرم میگفت شوکه شده.
با چه شوقی جلد روی کتاب رو برای نظر سنجی گذاشتم.دیوونه اعلام
آمادگی کرده که اگه وزارت ارشاد مجوز نده با برو بچس؛میریزن برای
تسخیروزارت ارشاد .

برای دیوونه دارم یارگیری میکنم.
هر چه تعداد بیشتر؛امکان موفقیت بیشتر.
امروز داشتم به دیوونه اس ام اس
میدادم یک شعار جدید ساختم.اینم شعار جدیدم.ایّام به کام.مثل دیوید بکام.


برای طولانی زیستن نیازی نیست به روزهای زندگیت اضافه کنی.
بلکه باید تلاشت بر این باشد که زندگی را به روزهایت اضافه کنی.
خوشبخت؛کسی نیست که تو زندگیش؛مشکل نداشته باشه
خوشبخت اونیه که؛با مشکلاتش؛مشکل نداشته باشه.


این شکلکها هم برای خورشید خانوم که جدیدأ خیلی
عصبانیه.حالا چرا؟نمیدونم.
پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی
عطر شیرینی مورد علاقه اش؛از طبقه پایین به مشامش رسید.
او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد.
همانطور که به دیوار تکیه داده بود؛آهسته آهسته از اتاقش خارج شد
و با هزار مکافات؛خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در
آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد.
او روی میز؛ظرفی حاوی صدها تکه شیرینی مورد علاقه خود را دید؛و با خود
فکر کرد یا در بهشت است؛و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت
کند چقدر شیفته و شیدای اوست را؛انجام داده و بدین ترتیب او این جهان
را چون مردی سعادتمند ترک می کند.
او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک
تکه از شیرینیها را به دهانش گذاشت؛و با طعم خوش آن احساس کرد
جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا دست لرزان خود را به سمت ظرف برد
که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت:
دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام !


استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر
هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش
و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا
با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با
صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند اما پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى
نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى
هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد.
آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان
عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را
بلندتر کنند
در ایام صدارت میرزاتقی خان امیرکبیر روزی احتشام الدوله
(خانلر میرزا) عمویناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران
آمد و به حضور میرزاتقی خان رسید.
امیر از احتشام الدوله پرسید: خانلر میرزا وضع بروجرد چطور است؟
حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که
گرگ و میش از یک جوی آب میخورند !
امیر برآشفت و گفت: من میخواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم
آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش
آب بخورد. تو میگویی گرگ و میش از یک جوی آب میخورند؟
یکی از شرکتهای هواپیمایی برای تبلیغ و فروش بلیطهای
پروازهای مختلفش، تسهیلات خاصی رو برای تاجرهایی که
همسرانشون رو همراه خودشون به سفرهای هوائی اون
شرکت میبردن, در نظر میگیره و ۵۰% تخفیف روی بلیط اونها
قائل میشه. بعد از مدتی که میبینن این طرح با استقبال خیلی
زیادی مواجه شده و اکثر تاجرها؛همسرانشون رو در پروازها
همراه خودشون میبرن, با فرستادن نامهای به همسران این افراد
, نظرشون رو در مورد سفرها جویا میشن و پاسخی که از تمام
این زنها دریافت میکنند,همین دو کلمه بوده..... کدوم سفر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!


به دستور پسر دیوید بکام؛کایوت بیچاره؛بالاخره به مراد دلش رسید و
میگ میگ رو گرفت و خورد.برای شادی روحش؛همه با هم و از ته دل
یک میگ میگ ویژژژژژژژژژژژ بلند بگوییم.



گفتهاند مصرع «چو مست از جام می نگذاشت باقی» باید حذف شود.
نباتی افزود: همچنین در صفحه 135 کتاب سطر 14 گفتهاند «در آغوش کشیدن»
حذف شود. که این بخش از داستان درباره این است که خسرو را در خواب
کشتهاند و حال شیرین زانو میزند و جسد خسرو را در آغوش میکشد. و یا در
صفحه 45 سطر اول تا سوم تاکید کردهاند واژه رقصزنان حذف شود که جالب
اینجاست که چنین کلمهای در متن نیست.
وی درباره برخی دیگر از اصلاحاتی که برای کتاب در نظر گرفتهاند، بیان کرد:
در صفحات 62، 81 و 82 کتاب هم چنین حذفیاتی اعلام کردهاند که باز هم
موضوعاتی چون به خلوت رفتن، آغوش، گرفتن دست و از اینگونه موارد مورد
نظر بوده است.
این نویسنده در پایان اشاره کرد: همچنین یک کتاب با نام «علوم ترسناک» ویژه
گروه سنی الف را برای مجوز فرستاده بودیم که این کتاب مسائل علمی را به
زبان طنز برای گروه سنی خردسال آموزش میدهد که اینجاها هم ایرادهایی وارد
کردهاند که به نظر منطقی نمیآید و قالب طنز و مخاطب کتاب را در نظر
نگرفتهاند.
محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد.
در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم
یک گوسفند در چین توله سگ بدنیا آورد.


به گزارش روزنامه الرای، کشاورز چینی که صاحب این حیوان است در این باره گفت: این
حیون عجیب پوست پشمی دارد اما دهان، بینی، چشم، دم و کف پاهایش مانند سگ
ها است. رفتار این حیوان شبیه رفتار توله سگ ها است.
دامپزشکان در این باره گفتند که محال است یک گوسفند سگ بدنیا بیاورد اما هر روز ده
ها فرد کنجکاو به مزرعه کشاورز چینی می روند تا این حیوان عجیب را از نزدیک ببینند.
کشاورز چینی وقتی متوجه شده گوسفندش حیوان دورگه ای متشکل از گوسفند و
سگ بدنیا آورده، شگفت زده شده است. او در آن لحظه ترسیده بود، چون در طول سال
های کاری خود که در زمینه پرورش گوسفند فعالیت کرده با چنین موردی مواجه نشده
بود. او باور نمی کرد که گوسفندش توله سگ بدنیا آورده است.
مدت ها پیش کشاورز فقیری برای پیداکردن غذا یا شکاری به دل
جنگل رفت .هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که صدای فریاد
کمکی به گوشش رسید.او صدا را دنبال کرد تا به منبع آن رسید و
دید که پسر بچه ای در باتلاقی افتاد و آهسته و آرام به سمت پایین
می رود .آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به
کشاورز التماس می کرد تا جانش را نجات دهد.کشاورز با هزار
بدبختی با به خطر انداختن جان خودش بالاخره موفق شد پسرک را
از مرگ حتمی و تدریجی نجات دهد و او را از باتلاق بیرون بکشد
فردای آن روز وقتی که کشاورز روی روی زمینش مشغول کار بود،کالسکه
سلطنتی مجللی در کنار نرده های ورودی زمین کشاورز ایستاد .دو سرباز از آن
پیاده شدند و در را برای آقای قد بلندی که لباس های اشرافی بر تن داشت
،بازکردند.زمانی که آن مرد با لباس های گران قیمتی که برتن داشت پایین آمد
،خود را پدر پسری که کشاورز روز گذشته او را از مرگ نجات داده
بود،معرفی کرد.اوبه کشاورز گفت که می خواهد این محبتش را جبران کند
وحاضر است در عوض کار بزرگی که او انجام داده،هرچه بخواهد به او بدهد .
کشاورز با مناعت طبعی که داشت به مرد ثروتمند گفت که او این کار را برای
رضای خدا وبه خاطر انسانیت انجام داده و هیچ چشم داشتی در مقابل آن
ندارد.در همین موقع پسرکشاورز از ساختمان وسط زمین بیرون آمد.مرد ثروتمند
که متوجه شد کشاورز پسرس هم سن وسال پسر خودش دارد ،به پیرمردگفت که
می خواهد یک معامله با او بکند.مردثروتمند گفت حال که تو پسرم را نجات
دادی ،من هم پسر تو را مثل پسر خودم می دانم .پس اجازه بده هزینه تحصیل او
را در بهترین مدارس ودانشگاهها بپردازم .کشاورز موافقت کرد وپسرش پس از
چند سال از دانشگاه علوم پزشکی لندن فارغ التحصیل شد وبه خاطر کشف یکی
از بزرگ ترین ومهم ترین داروهای نجات بخش جهان که پنی سیلین بود،به
عنوان یک دانشمند مشهور شناخته شد .آن پسر کسی نبود جز الکساندر فلیمینگ
.چندسال گذشت .دست بر قضا پسر مرد ثروتمند به بیماری لاعلاجی مبتلا شد و
این بار الکساندر،پسر کشاورز که امروز یک دانشمند برجسته بود با داروی
جدیدش بار دیگر جان آن پسر را نجات داد .
جالب است بدانید که آن مرد ثروتمند و نجیب زاده کسی نبود جز لردراندلف
چرچیل و پسرش هم کسی نبود جز وینستون چرچیل .و به این میگن؛قسمت؛
تقدیررسرنوشت؛یا هر اسم دیگه ای که روش میذارید.
سالها پیش؛در آمریکا کارگری بود که در یک انبار کار میکرد.
وظیفۀ او،این بود که تعداد کالاهای داخل گونی را شمارش کند
و در صورت درست بودن تعداد؛بر روی گونی،کلمۀ all correct
را بنویسد.اما چون این شخص؛سواد کافی نداشت؛از هر کلمه
مخففش رو به صورت نادرست استفاده میکرد.به جای واژۀAll
حرف o و به جای واژۀ correct از حرف k استفاده میکرد.
و به این صورت کلمه ای جدید اختراع شد که الآن تو شاخ آفریقا
هم از این کلمه استفاده میکنند.


سلام.امروز براتون یکی از داستانهای کوتاه خانه ای در شیراز
آگاتاکریستی رو نوشته ام.البته در ورد ٢٠٠٧.و صد البته در فرمت
زیپ.امیدوارم از خوندن این داستان بسیارزیبا لذت ببرید.کتاب
خانه ای در شیراز اثر ملکۀ جنایت جهان؛یعنی آگاتاکریستی
است.که در ١٢ داستان کوتاه تنظیم شده و نادیده ترین بخش
یعنی احساس آدمی رو مورد کنکاش و مطالعه قرار میده.
تقصیر ما نیست که بر روی حرفهایمان نمی مانیم، ما بر زمینی زندگی میکنیم که هر
روز خودش را دور میزند
اگر دلایل کافی برای انجام یک کاری داشته باشی؛قادر به انجام دادن آن
کار؛خواهی بود.
.مثال بارزش؛جین و سان؛دو بازیگر محبوب سریال لاست هستند.این سریال به
حدی قبل از ساختنش محبوبیت پیدا کرده بود که همه دوست داشتند در اون سریال
به ایفای نقش بپردازند.بازیگر نقش جین هم دوست داشت که در اون سریال نقش ایفا
کند.اما خوب.تو امتحان قبول شد.اما زبان کره ای رو بلد نبود.چون در آمریکا به
دنیا اومده بود و در آمریکا ساکن بود.اما نقش مقابلش؛یعنی سان؛به هر دو زبان
انگلیسی و کره ای تسلط کامل داشت.و کاری کرد که جین؛ظرف سه ماه؛از
یک شهروند آمریکایی؛تبدیل بشه به یک کره ای درجه یک.انگیزۀ بازی در
این سریال بی نظیر؛باعث شد که سخت ترین کار زندگی؛یعنی یادگیری
یک زبان بیگانه رو در کوتاه ترین زمان انجام دهد.


سلام به دوستان عزیز.خوب هستید؟امروز میخوام طبق قولی که به بعضی از دوستان داده بودم؛حکمت مرگ رو شرح بدم.یکی از القابی که ما؛به خدا نسبت داده ایم؛بی نیاز مطلق است.و تمام مخلوقات خدا از این قاعده مستثنا هستند.یعنی اگر آب نباشد؛یا غذا نباشد؛یا هوا نباشد؛یا پوشاک نباشد؛ما میمیریم.یک لحظه شبیه سخنرانی آخوندها شد.
بگذریم.ولی خدا به هیچ چیزی احتیاج ندارد.ما ممکنه که با ریاضت کشیدن کاری کنیم که بشیم مثل مرتاضهای هندی و تنها با یک عدد بادام یا خرما زندگی کنیم.اما به هر حال؛باز هم محتاج به هوا و اون یک دونه بادام روزانه هستیم.محتاج به آب هستیم.ما اگر هم مادام العمر زنده بمانیم؛چه میشویم؟نیازمند مطلق.ملک مرگ؛وظیفۀ تغییر رو داره.ما با مرگ؛تغییر شکل میدهیم.ما در این دنیا با کلی غل و زنجیر به این دنیا متصل شده ایم.زن؛بچه؛خونه؛ماشین؛دوست؛عشق و کلأ هر چیز دیگه که فکرش رو بکنید.و این غل و زنجیرها باعث میشه که ما به این زندگی چنگ بزنیم؛و همین مسائل؛مانع از تعالی روح انسان میشود.بعد از مردن؛بسیاری از این غل و زنجیرها باز میشوند.ما در دنیای پس از مرگ؛میشویم کالبد ذهنی.نام دنیای بعد از مرگ؛دنیای لا مکانیست.یعنی دیگه دربند جسم نیستیم.دیگه بیماری سراغمون نمیاد.بعد از مرگ در دنیای لامکانی؛وارد دنیای لا مکانی و لازمانی مشویم.یعنی علاوه بر اینکه از قید جسم راحت میشویم؛از شر زمان هم راحت میشویم.
بعد از اون وارد برهه ای میشیم که بهش میگن یوم المجادله.که در اون روز بنا به رحمانیت خدا؛ما اول خدا رو محاکمه میکنیم.دائمأ خدا رو زیر سوال میبریم.اما بعد از اون نوبت به خدا میرسه که با استدلالهاش؛مردمو قانع میکنه و بعد از اون؛نوبت به دوزخ میرسه.تمام پیامبران هم وارد دوزخ میشوند.و هیچ استثنایی هم نیست.ولی اونها به علت گناه کمتر داشتن؛کمتر عذاب میبینند.و خدا خودش ما رو در دوزخ هدایت میکنه.بعد از اینکه مرحلۀ دوزخ تموم میشه خدا بخشندگی خودش رو به رخ میکشه.
چجوری؟با دادن قدرت خدایی به مردم.اونوقته که اون سوال معروف رو میپرسه.الست بربکم؟آیا من خدای شما هستم؟و چون انسان به مقام و قدرت خدایی میرسه؛99/99درصدشون میگن نه.نتیجه این میشه که دوباره وارد این زمین میشن و مجددأ این چرخه رو که در عرفان به چرخۀ انا لله و انا الیه راجعون معروفه رو طی میکنن.یک مسئلۀ دیگه اینه که اگر مسئلۀ عاشق و معشوقی رو در نظر بگیریم؛خدا عاشق است و بنده؛معشوق.و این خداست که مشتاق دیدار بنده اش است.نه بنده مشتاق دیدار خدا.اینکه میبینید یک نفر زودتر دنیای فانی رو وداع میکنه به خاطر اینه که خدا برای دیدنش لحظه شماری میکنه.امیدوارم تونسته باشم که تا حدود کمی هم که شده؛ذهنیت ترسناک بودن مرگ و ناعادلانه بودن مرگها را از بین ببرم.در پناه قادر متعال.در بیارید دو تا بال.

صبح بلافاصله پس از بیدار شدن در یک لیوان نیمه پر آب تف نمائید. سعی نکنید با
دست و یا وسیله ای بزاق را از درون دهانتان بیرون بکشید، فقط تف کنید، هر قدر
کم باشد مهم نیست. بعد از یک ربع یا نیم ساعت محتویات لیوان را به آرامی هم
بزنید، سپس آنرا در مقابل نور بگیرید.اگر تف در بالای آب قرار گرفت و یا حل
شد شما سالم هستید، امّا اگر لیوان را مکدر و غیر شفاف نمود بدن شما دارای
بالانس یا تعادل کندیدا نیست. بهترین و مؤثرترین کار، تغییر شیوه غذا خوردن،
روی آوردن به نوشیدن آب میوه و سبزیجات و دوری کردن از هر گونه خوردنی
های بسته بندی شده، کنسرو شده و مخصوصاٌ فراورده های چینی ست.
انسانها به شیوۀ هندیها؛بر روی زمین راه میروند.با یک سبد در جلو و یک سبد
در پشت.در سبد جلو؛صفات نیک خود را میگذاریم و در سبد پشتی؛عیبهای خود را
نگاه میداریم.به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود؛چشمان خود را بر صفات
نیک خود میدوزیم و فشارها را در سینه مان حبس میکنیم.در همین زمان؛بیرحمانه
پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند؛بد میگوییم.چون تنها عیوب او
را میبینیم.بدینگونه است که در بارۀ خود،بهتر از او؛داوری میکنیم و خود را بهتر
از او میبینیم.بی آنکه بدانیم؛کسی که پشت سر ما حرکت میکند؛در مورد ما
همینگونه می اندیشد.
سلام به دوستان عزیز.گفتم امروز رو به یک معما اختصاص بدم.خوبیو؟


معما اینه:شباهت کسی که غرق شده؛با نون سوخته؛تو چیه؟

اگه گفتید!!!
عمرأ اگه بگید.منتظر جوابهای خیره کننده تون هستم.جای دیوونه خیلی خالیه.نه
غلام؟

با سلام به دوستان عزیز.با توجه به اینکه جنس بنجل چینی فراوون شده تو ایران؛
ما نیز در صدد شدیم چند تا از معادلسازیهای زیبا رو که هنرمندان ایرانی؛معادلسازی
کرده اند را به شما بگوییم و رسالت خودمان را در نشر فرهنگ انجام دهیم.
چینیها به صندلی سینما میگویند:تا پا میشی؛تا میشه.

به موش میگویند:گربه ناهارا
به سرسره میگویند:میشینی؛میسُره

به دو قلو میگویند:این چون اون؛اون چون این.

و آمّا.
ایرانیها!!!بگویید:
به جای واژۀ نامانوس دوش حمام؛بگویید:آب چرخ کن.
به جای قفس شیر بگویید:حافظ اسد.

به جای دمپایی بگویید:نفربر
به جای پوتین بگویید:نفربر زرهی
به جای ماشین؛بگویید:مراکش
به جای حمام؛بگویید:پاکستان
به جای جوی آب؛بگویید:مجارستان.
به جای بادمجان؛بگویید:خیار عزادار
به جای قایق؛بگویید:کفتر
یعنی کف قایق همیشه تر است.
به جای کشتی؛بگویید:تشخیص
یعنی ته کشتی خیسه.
به جای آینه بگویید:من در آن پیدا
به جای شیشه بگویید:آنورش پیدا.
به جای سیم ظرفشویی بگویید:موی آدم آهنی
و در آخر؛به جای گوجه فرنگی بگویید:چراغ خطر دیزی.
یک زن تایوانی بصورت غیر مترقبه ای فوت کرده در حالیکه نشانه هایی از
خونریزی از گوش بینی و دهانش مشاهده شده است.
پس از کالبد شکافی علت مرگ مسومیت به دلیل وجود "آرسنیک" در شکم بیمار
تشخیص داده شد.
سوال این است که این آرسینیک از کجا سر در آورده؟
یک متخصص پس از بررسی محتویات شکم آن مرحومه نتیجه را چنین اعلام
می کند :
با ندانم کاری شخص فوت شده!
و چنین توضیح می دهد که این فرد روزانه از "ویتامین سی" استفاده می کرده که
بصورت عادی ضرری ندارد.
همچنین شب قبل برای شام "میگو" میل نموده که اینهم هیچگونه مشکلی ندارد.
ولی به طور خلاصه ترکیب "ویتامین سی" و ماده غیر سمی "پتاسیم آرسینیک 5"
باعث تولید "تری اکسید آرسینیک" در بدن می شود که همان آرسینیک سمی
است.
پس چنانچه روزانه از "ویتامین سی" استفاده می کنید از خوردن "میگو" خودداری کنید.
با سلام خدمت دوستان عزیز.امیدوارم حالتون خوب باشه.امروز با یک مطلب
ماورائی در خدمتتون هستم.الآن میدونم دیوونه داره میگه:((تو خودت ماورائی
هستی))
اما خوب چی کارش میشه کرد.یکی از سوالاتی که همیشه ذهن منو
درگیر کرده بود؛این مسئله بود که چرا خانومها بیشتر علاقه دارند که جنس نو
بخرند و تا اونجایی که میتونن از خرید اجناس دست دوم حذر میکنند؟امروز
میخوام جواب این سوال رو بهتون بدم.علتش این نیست که خانومها عاشق پول
خرج کردن هستند.علتش وجود تشعشعاتیست که هر شی دارد.به عبارت دیگه هر
جسمی که توسط شخصی دست زده مشود قسمتی از شعور سلولی آن فرد را در
خودش ذخیره میکند.تا حالا حتمأ شنیده اید که شخصی بگوید؛فلان خانه یا فلان
ماشین برای من اومد نداشته.یا مثلأ گفته:از وقتی این ساعت رو خریده ام دائمأ
بدمیارم.این دقیقأ همون تشعشعاتیه که جنس دست دوم از صاحب قبلی خودش
گرفته و چون صاحب قبلی؛آدم بدشانسی بوده در نتیجه تشعشعاتی هم که توسط
شی گرفته شده تشعشعات بدشانسی بوده و این تشعشعات منفی بر روی هاله
انسانها اثر میگذارند.برای اینکه تصویری هم بهتون بگم؛باید بگم هر انسانی یک
هاله در اطراف بدنش وجود داره و این هاله ها به رنگهای مختلفی هستند.نمونه
ای از عکسها رو براتون میذارم تا متوجه این مطلب بشید.کرلین؛دانشمندی بود که
دستگاه عکس برداری رو ابداع کرد که به وسیلۀ اون میشه از هاله هر چیزی
تصویر رنگی تهیه کرد.
هالۀ دور سکّه

هالۀ دور سیب

هالۀ دور انسان

هاله ای دیگر؛به رنگ سفید

هالۀ پروانه

هالۀ برگ درخت

هالۀ دور آچار

هاله ای دیگر از برگ

هالۀ مختلط

هالۀ بنفش

شبکۀ شعور کیهانی؛در حال اسکن کردن شخص بیمار.همون نور سفیدی که از
بالا به پایین دیده میشود.

امیدوارم خوشتون اومده باشه.
To get rid of mosquitoes at night
برای خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب
Keep leaves of mint near your bed or pillows and in around the room
برگهای نعنا را نزدیک تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهید
To get rid of mice or rats
برای خلاص شدن از دست موش
Sprinkle black pepper in places where you find mice or rats. They will run away
در محلی که موش را پیدا کردهاید فلفل سیاه بپاشید. موشها فرار خواهند کرد
Ants to escape
برای فرار مورچه ها
Keep the skin of cucumbers near the place or ant hole
پوست خیار را نزدیک سوراخ مورچهها قرار دهید
To remove ink from clothes
برای پاک کردن اثر جوهر از روی لباس
Put toothpaste on the ink spots generously and let it dry completely, then wash
خمیر دندان را روی لکه جوهر قرار دهید و بگذارید خشک شود سپس بشویید
To check freshness of eggs
برای امتحان تازگی تخم مرغ
Put the egg in water. If it becomes horizontal, its fresh. If it becomes slanting, its 3-4 days old. If it becomes vertical, its 10 days old. If it floats, its stale
آن را در آب بگذارید اگر به صورت افقی قرار گرفت تازه است. اگر به صورت کج قرار گرفت 3-4 روزه است. اگر عمودی قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد کهنه است
To check freshness of fish
برای امتحان تازه بودن ماهی
Put it in a bowl of cold water. If the fish floats, its fresh
آن را در یک کاسه آب سرد بگذارید. در صورتی که ماهی شناور
شود تازه است
To boil eggs quickly
برای جوشاندن سریع تخم مرغ
Add salt to the water and boil
به آب آن نمک اضافه کنید
To avoid tears while cutting onions
برای جلوگیری از ریزش اشک هنگام پوست کندن پیاز
Chew gum
آدامس بجوید
For polished to make white clothes
برای جلا بخشیدن به لباس های سفید
Soak white clothes in hot water with a slice of lemon for 10 minutes
لباس را همراه با یک تکه لیمو به مدت 10 دقیقه در آب داغ خیس کنید
To remove chewing gum from clothes
برای پاک کردن آدامس از روی لباس
Keep the cloth in the freezer for an hour
لباس را به مدت 1 ساعت در فریزر قرار دهید
To get pure and clean ice
برای به دست آوردن یخ پاک و تمیز
Boil water first before freezing
آب را اول بجوشانید
To give a shine to hair
برای درخشندگی مو
Add one teaspoon of vinegar to hair, then wash hair
یک قاشق سرکه به موهای خود زده، سپس آب بکشید
اعتقاد:
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.
۲- اعتماد:
اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد …..
چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.
۳- امید:
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید، این یعنی امید.
با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید.
اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود؛ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف
نکند.چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه
ای؛باید وقتش را به جواب دادن به همسرش،در مورد سوالات زیر می گذراند:
- کجا داری میری؟
- با کی داری می ری؟
- واسه چی می ری؟
- چطوری می ری؟
- کشف؟
-برای کشف چی می ری؟
- چرا فقط تو می ری؟
.
.
.
- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!
- می تونم منم باهات بیام؟!
-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟
- بده لیستو ببینم!
- حالا کِی برمی گردی؟
- واسم چی میاری؟
.
.
.
- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی.اینطور نیست؟!
- جواب منو بده!!
- منظورت از این نقشه چیه؟
- نکنه می خوای با کسی در بری؟
- چطور ازت خبر داشته باشم؟
- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟
- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
.
.
.
- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟
- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟
- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!
- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!
- من هنوز نمی فهمم!!مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!
-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟
.
.
.
- اصلا من می خوام باهات بیام!
- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!
- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!
- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!
- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
.
.
.
- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟
سلام به دوستان عزیز و گرامی.امروز براتون یکی از زیباترین کلیپهایی رو که
دارم؛براتون آماده کرده ام.کلیپ حیرت انگیزیه.پرندۀ درروغگو اسم کلیپه.قدرت
بی نظیر خدا در خلق موجودات افسانه ای.پرنده ای که هر صدایی رو دور و بر
خودش میشنوه رو تقلید میکنه.جوری که نمیتونی بفهمی کدوم صدا رو پرندهه در
آورده و کدوم صدا مربوط به صاحب صدا هست.از آژیر ماشین بگیر تا صدای
میمون و صدای شات دوربین وووو.کلّأ هرصدایی.باید ببینید و بشنوید.باید صاحب
این اثر را بهش هزاربار آفرین گفت.این هم لینک دانلود
یلدا یعنی:((ی))ادمان باشد که((ل))یسانس و ((د))کترا؛برای کسی ((ا))حترام و
ارج و قرب واقعی نمی آورد.چیزی که ارج و قرب واقعی می آورد؛همانا گره
گشایی و گرفتن دست افتاده و شاد کردن دل افراد شکسته دل؛باعث ایجاد احترام و
ارج و قرب واقعی میشود.یلدا مبارک.
البته این شاهکار یختر از قندیلهای زمستان کار خودم بود.
اگه بد شده ببخشید.
هنگامی که ناسا؛برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد،با مشکل
کوچکی روبرو شد.آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه
کار نمی کنند.جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ
نمی ریزد.برای حل این مشکل ....
آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند.تحقیقات بیش از یک دهه طول
کشید، دوازده میلیون دلار صرف شد،و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند
که در محیط بدون جاذبه می نوشت؛زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی
کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می
کرد.
روس ها اما؛راه حل ساده تری داشتند.آنها از مداد استفاده کردند.


به قول ظریفی که میگفت:12میلیون دلار؛پر.شرکت مشاورین اندرسون؛ناسا
رو؛کرد خر
البته ناگفته پیداست که این ظریفه کی بوده دیگه.

صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقب درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردّی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .
سلام به دوستان عزیز.یکی از زیباترین و در عین حال؛مشکلترین صنعت
ادبی؛صنعت ادبی طباق است که زیباترین اون رو میتوان در شاهنامۀ
حکیم؛ابوالقاسم فردوسی دید.فردوسی در دوبیت بسیار زیبا؛تمام حماسه های
شاهنامه رو خلاصه کرده؛و این دو بیت اینها هستند
به روز نبرد؛آن یل ارجمند به شمشیر ُ خنجر؛به گرز ُ کمند
برید ُ درید ُ شکست ُ ببست یلان را؛سر ُ سینه ُ پا ُ دست.
حالا برای اینکه این صنعت رو بگم چیه ازتون میخوام که به مصراع دوّم و سوّم
و چهارم این دو بیت توجّه کنید.هر کلمه از مصراع دوم رو به کلمۀ مصراع سوّم
ربط دهید و همانطور هم؛هر کلمۀ مصراع سوّم را به کلمات مصراع چهارم.حالا
ببینید چی میشه.میشه این:با شمشیر؛بُرید.با خنجر؛درید؛با گرز؛شکست.با
کمند؛بست.چه چیزی را بُرید؟سر رابُرید.چه چیزی را درید؟سینه را درید.چه
چیزی را شکست؟پا را شکست.چه چیزی را بست؟دست را بست.حقیقتأ این دو
بیت جزو بهترین ابیات شاهنامه هستند.
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید ، رنگ آبی اشتها را کم میکند .
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است ، از رنگ سبز استفاده کنید . رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد .
آگر بیحال و کم حوصله هستید ، رنگ نارنجی را انتخاب کنید ، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله نارنجی استفاده کنید ، رنگ نارنجی بیحالی شما را از بین میبرد .
اگر از کم خونی رنج میبرید میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس ، توتفرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید .
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند ة غذاهای زرد بخورند و در محیط اطراف خود از رنگ زرد استفاده کنند ، رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی میشود .
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش در آورید و یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید ، رنگ بنفش آرامشدهنده و خوابآور است .
اگر مسئلهای ذهن شما را درگیر کرده است از رنگ نیلی استفاده کنید ، رنگ نیلی کمک میکند تا بهتر بیندیشید .
| Design By : Pars Skin |

